نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم

نمی دانم چه می خواهم عجایب مطلبی دارم

در ایام جوانی می کنم طی راه پیری را

ندارم قوت رفتار و سرکش مرکبی دارم

ز پا افتاده ام دستی به جایی می توانم زد

اثرها هر قدم وقف سجود یا ربی دارم

اثر محو دعای من تمنا مدعای من

به خون غلتیده راه خجالت یا ربی دارم

بساطی چیده اند از کفر و ایمان درد و داغ من

که پندارند ذوق ملتی و مذهبی دارم

اسیرم، بیدلم، خوی نزاکت بر نمی تابم

شکست توبه جامم گشته مجنون مشربی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر اشاره دارد. او از تحمل رنج و اندوه‌های زندگی سخن می‌گوید و در تلاش است تا معنایی از آنها بیابد. در جوانی، در مسیر پیری قدم می‌زند اما قدرت کافی برای ادامه را ندارد. او از بی‌ثباتی و ناپایداری حالت روحی خود شکایت می‌کند و احساس می‌کند که در میان کفر و ایمان در حال دست و پنجه نرم کردن است. در نهایت، او به ناامیدی و دیوانگی خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که توبه‌اش شکست خورده و از اقتدار عقل خود دور شده است.