نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل پر حسرتی دارم غم کم فرصتی دارم

نمی دانم چه می گویم عجایب حالتی دارم

نه با اشکم نه با آهم نه با دردم نه با داغم

به جای توشه ره دامن پر خجلتی دارم

اگر غمهای او باشد و اگر سودای او باشد

صلایی می توانم زد دل پر حسرتی دارم

نبرد سینه صافی داد بر دل می توانم داد

حریفم روزگار افتاده،در ششدر لتی دارم

اسیر از کوه غم بالیدم آخر درد یار شدم

چه دانستم که با این نا امیدی قوتی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و افسردگی عمیق خود می‌گوید و ابراز می‌کند که دلش پر از حسرت و غم است. او در تلاش است تا احساساتش را بیان کند و نمی‌داند چطور این حال و روز را توصیف کند. او با اشاره به غم‌هایش، حس می‌کند که هیچ توشه‌ای برای مسیر زندگی‌اش ندارد و تنها بار سنگین شرمندگی را با خود حمل می‌کند. شاعر به این نکته می‌رسد که اگرچه دچار ناامیدی است، اما هنوز هم در درونش نیرویی برای مقاومت وجود دارد.