شمارهٔ ۷۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ما
نرگسستان سحر یک اشک آه آلود ما
سجده ای کز جبهه گرد آستانش می برد
می توان دیدن ز سیمای جبین فرسود ما
عکس ماه نو شود در بحر چون ماهی کباب
ابر نیسان گر شود چشم شرار آلود ما
خاطر نازک نقاب آرزوهای دل است
رنگ گل زنگ است در آیینه مقصود ما
در لباس تیره بختی مشق شهرت کرده است
عنبر سارا ز شرم آه مشک اندود ما
چشم آهو خجلت مژگان سیاهی می کشد
از نگاه گرم او در حلقه های دود ما
قرض نقد جان به جان کندن به جانان می دهند
باز می گویند همت خانه زاد جود ما
پیش بینی دارد از غیرت به دست آینه
بود ما نابود ما منظور ما مردود ما
موج بحر ساده لوحی در چه داند از صدف
شکوه را از شکر نشناسد لب خشنود ما
با وجود آنکه غفلت بود بالینش هنوز
همچو ما بیخواب می گردد شب مولود ما
بیزبانی هم به ذکری می برد نامش اسیر
دارد از حیرت عبادتخانه ای معبود ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بازتاب احساسات و تصاویر زیبا و عمیق انسانی است. شاعر به توصیف جلوههای طبیعی و زیباییهایی که به دل و جان انسان مرتبط هستند، میپردازد. او از آتش بیدود و شبنمکها به عنوان نمادهای عاشقانه و سادهی زندگی بهره میبرد. همچنین، حسرت و آرزوهای درونی را به تصویر میکشد که در قالبهای مختلفی مثل سجده، اشک و اندوه جلوهگر میشوند. در نهایت، شاعر بر تضادها و تناقضات زندگی، همچون بخت تیره و شهرت، تأکید میکند و به جستجوی حقیقت و معنا در این دنیای پیچیده و پر از غفلت میپردازد. این شعر مملو از استعارهها و تصاویری است که به عمق احساسات انسانی اشاره دارد و وجود انسان را در جستجوی عشق و محبت تداعی میکند.