شمارهٔ ۸۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینه شود دود چراغ نفس ما
خورشید بود سایه خار هوس ما
آن مشت غباریم که در راه محبت
شد ریگ روان قافله بی جرس ما
کوگریه شوقی که دهد رخت به سیلاب
تا منت آتش نکشد خار و خس ما
آن مرغ اسیریم که از گرمی صیاد
مژگان سمندر شده چاک قفس ما
در کلبه تاریک اسیر است شب و روز
با یاد تو آیینه دل همنفس ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و حالات عاشقانه میپردازد. شاعر از آینه شدن دود چراغ به عنوان نمادی از نفس و وجود خود یاد میکند. خورشید به عنوان نشانهای از آرزوها و خواستهها در مقابل هوسها قرار میگیرد. شاعر خود را به مشت غباری تشبیه میکند که در مسیر عشق، در میان قافلهای بیصدا پیش میرود. او با اشاره به اشتیاق و حرارت عشق، از غم و دردهای ناشی از دوری سخن میگوید و از مرغی که در قفس اسیر است یاد میکند که به دلیل عشق، زخمهایی دارد. در نهایت، شاعر به تاریکی و سختیهای زندگی در کنار یاد معشوق خود اشاره میکند.