شمارهٔ ۷۵۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بود روزی که پا ز این گل برآرم
دمار از روزگار دل برآرم
فکندم لنگر و کشتی شکستم
چه گوهرها کز این ساحل برآرم
زیک خواب پریشان می توانم
سر از صد عقده مشکل برآرم
تر و خشک جهان را می شناسم
می از مینا حق از باطل برآرم
چو موجم گریه صد جا می داوند
ندانم چون سر از منزل برآرم
شهید سرگرانی گشته ام آه
سر از خواب عدم مشکل برآرم
اسیر از سینه صافی می توانم
هزار آیینه از یک دل برآرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دگرگونی و تغییرات در زندگی صحبت میکند. او با اعتماد به نفس از توانایی خود برای خارج شدن از مشکلات و موانع سخن میگوید. با تشبیه به کشتی و موج، احساسات و کشمکشهای درونیاش را بیان میکند و اشاره میکند که میتواند از هر نوع سختی و ناهنجاری فراتر رود. همچنین، او به شناخت عمیقش از جهان و تمایزش بین حق و باطل اشاره میکند و در نهایت به قابلیت درونیاش برای درک و ایجاد زیبایی و روشنایی در زندگی متذکر میشود.