شمارهٔ ۷۶۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خوار عشقم به اعتبار قسم
خاک راهم به افتخار قسم
ناصح از جان من چه خواهی
دل ندارم به جان یار قسم
به غبارم صبا خورد سوگند
به سر راه انتظار قسم
تا شدم خاک پای یار اسیر
به سرم می خورد بهار قسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند. او به خوار بودن خود به خاطر عشق و افتخارش به راهی که رفته، قسم میخورد. ناصح (موعظهکننده) را به چالش میکشد که چه چیزی از جان او میخواهد، زیرا دلش را تنها به یار خود داده است. او به غبار خود که به نسیم صبا برخورد کرده، قسم میخورد و از اسیری خود در عشق یار سخن میگوید که بهار را در سرش میگذارد. به طور کلی، شعر بیانگر فداکاری و وابستگی عمیق به عشق است.