شمارهٔ ۷۶۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هوای خلد ندارم به کوی یار قسم
خوش است لذت خواری به افتخار قسم
سری که باشدم از خصم هم مضایقه نیست
به سرگذشتگی تیغ آبدار قسم
وفای وعده ندیده است هرگز از تو کسی
به نا امیدی شبهای انتظار قسم
مرا ز فیض جنون کار نیست با گل و خار
به سینه صافی آیینه بهار قسم
اسیر چشم و دل ما هوس پرست نشد
به چشم پاک و به دلهای بی غبار قسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و وفاداری اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها و نامساعدیها، از عشق یار دست نخواهد کشید و از آزار و ذلت لذت میبرد. او به مواخذه و تضاد میان محبت و ترک وفا میپردازد و به این نکته اشاره میکند که هیچکس وفای وعده را از معشوق ندیده است. در ادامه، شاعر با اشاره به زیبایی حقیقت و خلوص دل، بر اهمیت پاکی نگاه و دلها تاکید میکند و میگوید که عشق واقعی نمیتواند به هوسهای سطحی آلوده شود.