شمارهٔ ۷۶۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خوش آن نفس که غباری ز خاک کوی تو باشم
چو بوی گل همه پرواز جستجوی تو باشم
حدیث ناله چه پرسی سراغ گریه چه گیری
در آرزوی تو باشم در آرزوی تو باشم
به گلشنم چه تماشا به گلخنم چه تمنا
اسیر روی تو گردم شهید خوی تو باشم
ز شرم حسن به جوش آمده است خون محبت
گهر فروش دو عالم ز آبروی تو باشم
چه می کنم چمن گل چه می کنم خط سنبل
فدای روی تو گردم اسیر موی تو باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید. او آرزو دارد که حتی ذرهای از خاک کوی معشوق باشد و از بوی گل، که نمادی از زیبایی و عشق است، پرواز کند. او به شدت تحت تأثیر درد و اندوه ناشی از دوری از معشوق قرار دارد و در آرزوی وصال اوست. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوقش باعث شرم او شده و حتی حاضر است جانش را فدای عشق او کند. او به شکوفهها و زیباییهای دیگر دنیا نیز بیتوجه است و تنها میخواهد که اسیر زیبایی و موی معشوقش باشد. در کل، این اشعار تزیینی و عاشقانه نشانگر عمیقترین احساسات و عشق نسبت به محبوب است.