نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستم پیاله بر سر افسانه می زنم

سنگ صنم به شیشه بتخانه می زنم

در آتشم به یاد رخی نوبهار کیست

برگل تپانچه از پر پروانه می زنم

گر دم ز سایه گل و خاشاک می رمد

حرفی ز آشنایی بیگانه می زنم

حرفی به گوش ساغر آیینه می کشم

دستی به دامن دل دیوانه می زنم

دارم دلی خرابی عالم دماغ نیست

جامی به یاد گریه مستانه می زنم

نازم به مشرب دل پاک اعتقاد اسیر

از توبه روزه دارم و پیمانه می زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با حالتی شیدایی و مستی به توصیف عشق و اشتیاق خود می‌پردازد. او به شیشه‌های معبد و زیبایی‌های مورد پرستش اشاره می‌کند و از یاد معشوقه‌ای می‌گوید که در دلش شعله‌ور است. او به خیال معشوقه‌اش، احساسات و دردهایش را بر روی گل‌های زیبا و با استفاده از نمادهایی چون ساغر و جام بیان می‌کند. شاعر همچنین به توبه و اعتقاد خود اشاره می‌کند و همزمان از شادی و مستی ناشی از عشق سخن می‌گوید. به‌طور کلی، شعر درون‌مایه‌ای عاشقانه و عمیق از احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد.