نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چشم تر نمی‌آید تماشایی که من دانم

نگنجد در دل اندیشه سودایی که من دانم

نسیم از گرد گلچین است در راهی که من پویم

بهار از خاک رنگین است در جایی که من دانم

جدایی باعث محرومی عاشق نمی‌گردد

دلم آیینه‌روی دلارایی که من دانم

تغافل‌پیشه چشمش به ایما راز می‌گوید

به اظهاری که دل فهمد به ایمایی که من دانم

ز گفتن می‌رمد صبر دل‌آشوبی که من دارم

ز دیدن می‌گریزد چشم شهلایی که من دانم

بهار از خاک شبنم می‌خرد گل پاکی دامن

در اقلیم نگاه حیرت‌آرایی که من دانم

دعایی می‌کنم آمینی از تأثیر می‌خواهم

سراپا دل شوم بهر تمنایی که من دانم

اسیر از ساغرت بوی گل خورشید می‌آید

مگر یک قطره نوشیدی ز مینایی که من دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که مفاهیم عاشقانه و عاطفی را به تصویر می‌کشد. شاعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن می‌گوید و می‌گوید که نمی‌توان زیبایی‌هایی را که او می‌بیند و احساس می‌کند، به درستی بیان کرد. او به بهار، جدایی، و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشق بودن هرگز باعث محرومیت نمی‌شود. شاعر همچنین به رازهایی که در نگاه معشوق نهفته است و تأثیرات عمیق عشق اشاره می‌کند. در پایان، او از زیبایی‌های زندگی و لذت از لحظات عاشقانه می‌گوید و از تأثیرات عشق و زیبایی آن سخن می‌گوید.