شمارهٔ ۷۶۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم
خنده تر دامنی بر موجه کوثر زنم
سرمه چشم هوس بادا کف خاکسترم
گر به دام شعله چون خاشاک بال و پر زنم
گوشه چشمی چو شمع از شعله دارم آرزو
کز برای قتل خود پروانه را بر سر زنم
چند در زندان نام و ننگ باشم کو جنون
تا چو اخگر قرعه ای بر نام خاکستر زنم
باغبان تا کی کند منعم ز سیر باغ اسیر
می روم کز زخم شمشیری گلی بر سر زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساساتی عمیق و متناقضی است که شاعر با آن مواجه است. او از جنون و شوقی صحبت میکند که میخواهد تجربه کند، و در عین حال، به دنبال آزادی از قید و بند نام و ننگ اجتماعی است. شاعر به آرزوی خود برای عاشقانه بودن و رهایی از درد و رنج اشاره میکند. تصاویری از شعله، پروانه و باغبان به کار رفتهاند تا احساسات و آرزوهای عمیق او را به تصویر بکشند. نهایتاً، او میخواهد از زخمها و سختیها عبور کند و شکوفهای از زیبایی بر سر خود بگذارد.