شمارهٔ ۷۷۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو جنون کز سنگ طفلان خانهای پیدا کنم
خواب راحت چون شرر در بستر خارا کنم
میروم تا از غبار خاطر و سیلاب اشک
خنده بر سامان دشت و مایه دریا کنم
آرزو دارم که از اعجاز بخت واژگون
او نماید لطف و من دانسته استغنا کنم
گر نمانده باده مستی غم ساقی کجاست
آن نیم کز بهر جامی ترک این سودا کنم
بهر بلبل منع گلبن می کنم از پای سرو
گر چو قمری با گرفتاری سری پیدا کنم
کی گشاید گوشه چشمی به سوی من اسیر
گر چو بی مهری به چشم اختر خود جا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی حالتی از جنون و عشق میپردازد که در آن به دنبال آرامش و راحتی است. او آرزو دارد که از غبار خاطرات و غمها رهایی یابد و خنده و شادی را به محیط زندگیاش بیاورد. شاعر به لطف بخت امیدوار است و از جستجوی عشق و مستی سخن میگوید. او به طور خاص به یاد معشوق میافتد و از مشکلات و دوریها صحبت میکند. در نهایت، او خواهان توجه و محبت معشوق است و از وضعیت خود به عنوان یک اسیر در عشق شکایت دارد.