شمارهٔ ۷۷۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
عقل را بیخود از این نشئه سرجوش کنم
هر نفس تا نکشم خجلت اظهار دگر
حرف او گویم و دانسته فراموش کنم
گرنه سیلی خور غیرت شوم از وصف کسی
انجمن را چو قدح یک لب خاموش کنم
با گل زخم تو در باغ نمانم که مباد
غنچه را زخمی خمیازه آغوش کنم
ای خوش آن دولت سرشار که از صید اسیر
حلقه ای از خم فتراک تو در گوش کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات شگرفی است که انسان در حالت مستی و عشق تجربه میکند. شاعر از سرخوشی ناشی از نوشیدن میگوید و تلاش دارد عقل را از چنین حالتی آزاد کند. او به خجلت و خشم غیرت اشاره میکند و میگوید که اگر نتواند خود را از احساسات کنار بکشد، صحبتهای شخص محبوبش را فراموش میکند. همچنین، او اشاره به زیبایی و درد عشق دارد و امیدوار است که از زیبایی معشوق بهرهمند شود. به طور کلی، شعر به تضادها و احساسات مختلف در عشق و مستی میپردازد.