شمارهٔ ۷۸۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
ساغر حوصله را شیر و شکر ساخته ایم
چقدر سرو ببالد که درآید به نظر
قد رعنای تو را مد نظر ساخته ایم
چمن الفت و آیینه حیرت داریم
ننگ ما بی سر و پایان چقدر ساخته ایم
بازوی کوهکن و تیشه الماس کجاست
بیستون دگر از لخت جگر ساخته ایم
گل آیینه به خورشید کند ناز اسیر
نامش از یاد رخی باغ نظر ساخته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان دوگانگی دوست و دشمن میپردازد و از ارتباطهای مختلفی که در زندگی وجود دارد سخن میگوید. او میگوید که با یکدیگر ساغر حوصله را شیر و شکر کردهاند و بر زیبایی و جذابیت محبوبش تأکید میکند. همچنین، به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند و به نوعی از درد و رنج و سختیهای زندگی نیز سخن میگوید، مانند اشاره به کوه بیستون و چالشهای آن. شعر در نهایت به زیبایی گل و عشق و زندگی میپردازد و از معجزات طبیعت و عشق انسانی یاد میکند.