شمارهٔ ۷۷۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن را که من زمال جهان محتشم کنم
بخشم لباس دردی و داغی کرم کنم
دیوانگی جواب سلامم نمی دهد
زین بیشتر بگو زتعین چه کم کنم
از بسکه خاطرم ز دو عالم رمیده بود
فرصت نشد که سیر دیار عدم کنم
گر خشم دوست قابل دوزخ شناسدم
لطفش به خاطر آرم و سیر ارم کنم
مستم دعای بی اثر از من غنیمت است
صوفی نیم که رزق کسی بیش و کم کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر حالاتی از درد و دل شاعر است که در آن به تجربههای عاطفی و درونی خود میپردازد. او از ناتوانی در ارتباط با دیوانگی و عدم دریافت جواب مواجه است و از احساساتی نظیر اندوه و ناامیدی سخن میگوید. شاعر به این موضوع اشاره میکند که تلاش کرده از دنیای مادی فاصله بگیرد ولی فرصت این کار را نیافته است. همچنین، او از عشق و لطف دوستانش یاد میکند و گرچه ممکن است خشم آنها را احساس کند، اما دلش برای محبت آنها تنگ است. در نهایت، او خود را در مقام صوفی نمیداند که بتواند سرنوشت کسی را تغییر دهد و به دعاهایی اشاره میکند که برایش بیاثر هستند. این اشعار نشاندهنده پیچیدگیهای احساسات انسانی و تلاش برای یافتن آرامش در میان دردها و مشکلات است.