شمارهٔ ۷۷۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم
خانه بر دوشم نمی دانم کجا سر می کنم
غفلتم می سوزد اما نیستم بی یاد او
درمیان خنده گاهی گریه ها سر می کنم
دلنشینم گشته گرد کوچه افتادگی
خاکسارم در پناه نقش پا سر می کنم
تا قناعت کرد مشت استخوانم را غبار
روز و شب در سایه بال هما سر می کنم
تشنه خون بهارم کی کشم منت ز ابر
در سموم آباد بی آب و هوا سر می کنم
گر نبردم ره به جایی نیست از تقصیر خضر
من که در هر گام راهی چون صبا سر می کنم
گشته ام بیگانه زود آشنا یاران اسیر
من که با بیگانگان هم آشنا سر می کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و پیچیدهای را بیان میکند. او در حالتِ در جستجو و بیسر و سامان است و نمیداند کجا باید برود. با وجود غفلت، یاد محبوبش همیشه در ذهنش هست و در میان خندهها گاهی گریه میکند. او از افتادگی و خاکساری خود صحبت میکند و در جستجوی آرامش است. همچنین به تشنگی و نیاز به رویدادهای زیبا اشاره میکند، در حالی که در محیطی بیرحم و بیآب و هوا سر میکند. حس دوگانگی و بیگانگی نیز در ارتباطاتش با دیگران و شرایطش نمود دارد. در نهایت، او در جستجویی بیپایان است و با این حال به یادبودها و تجربیاتش ادامه میدهد.