نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم

پیمانه ای بیار که پیمان شکسته ایم

حیرت دلیل و کعبه مقصود دور و ما

در پای سعی خار مغیلان شکسته ایم

آن نخل تازه ایم که از تندباد غم

سر تا قدم چو زلف پریشان شکسته ایم

از ضعف طالع است که بر روی روزگار

پیوسته همچو رنگ اسیران شکسته ایم

ای عندلیب از چه شدی خصم جان ما

شاخ گلی مگر زگلستان شکسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شکستن پیمان‌های گذشته و تجربه‌های تلخ سخن می‌گوید. او به شرایط سختی که موجب پریشانی و ویرانی روح و جانش شده اشاره می‌کند و از عواطف خود در این وضعیت lament می‌کند. ماجرای عشق و غم نیز در این شعر وجود دارد و شاعر از ناپایداری و ضعف خود در برابر مشکلات زندگی سخن می‌گوید. در انتها، به یک پرنده (عندلیب) اشاره می‌کند و از او می‌پرسد که چرا به او آسیب رسانده است، در حالی که از زیبایی‌ها و شگفتی‌های طبیعت نشأت می‌گیرد. کل اشعار بر اساس تلخی تجربه‌ها و شکست‌ها شکل گرفته است.