نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با خون دل غبار خطش را سرشته ایم

مکتوب تازه ای به محبت نوشته ایم

طوفان ز ابر گریه ما جوش می زند

تخم چه آرزوست که در سینه کشته ایم

در جبهه سجده بت و در دل خیال دوست

ظاهر برهمینم و به باطن فرشته ایم

ما را به نکهت چمن رنگ و بو چه کار

چون لاله داغ آتش حسن تو گشته ایم

هرگز اسیر یک قدم از دل نمانده ایم

ما اختیار خود به غم دوست هشته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با احساس عمیق و درد، از عشق و محبت خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند. او با اشاره به غبار خط و مکتوب محبت، بیان می‌کند که با تلاش و رنج، عشق خود را نوشته‌اند. شاعر به طوفانی از اشک و آرزوهایش اشاره می‌کند که در دل خود پرورش داده است. او به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره می‌کند و می‌گوید که در ظاهر به عبادت می‌پردازند، ولی در دل فقط به عشق معشوق فکر می‌کنند. همچنین، شاعر نشان می‌دهد که آنها هیچ‌گاه از غم و اندوه عشق دور نشده‌اند و این غم را انتخاب کرده‌اند. در کل، احساسات عمیق و وابستگی به عشق در این اشعار به وضوح حس می‌شود.