شمارهٔ ۷۹۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریم
عالم تمام اوست شکایت کجا بریم
عین رضا شده است دل خودشناس ما
فکر زیاده جویی قسمت کجا بریم
محو توایم آینه دیگر چکاره است
خوار توایم دولت و عزت کجا بریم
ای سر بسر رضای دل ما رضای تو
اندیشه جفا و فراغت کجا بریم
ماییم و بیزبانی مطلب تمام کن
دل هم زبان شده است عبارت کجا بریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات و اندیشههای انسانی است. شاعر به یاد دوستی میافتد و میگوید که همه چیز به او وابسته است و نمیداند کجا باید برود. او از عدم نیاز به دنیا و جستجوی حقیقت سخن میگوید و میفهمد که دلش فقط به رضای دوست راضی است. در نهایت، شاعر معتقد است که با وجود بیزبانی، دلش توانسته است احساساتش را بیان کند و پیوسته در جستجوی ارتباطی عمیقتر با محبوب است.