شمارهٔ ۷۸۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم
تکرار ناله از لب خاموش کرده ایم
عقل آمد و به راه جنون دست ما گرفت
آمد به کار آنچه فراموش کرده ایم
از ما تمیز نیک و بد آسمان مپرس
دانسته زهر بیخبری نوش کرده ایم
هر زخم سینه چاک گریبان شعله ای است
دل پاره اخگری است که خس پوش کرده ایم
زاهد اگر ملک شده آگه ز راز نیست
نام پیاله ماه شفق پوش کرده ایم
ز آن پیشتر که کینه فرامش شود اسیر
با خصم جام صافدلی نوش کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربههای زندگی و علم و ادب اشاره میکند. او بیان میکند که ما با شنیدن و تکرار نالههای خود، به فراموشی رسیدهایم. عقل به ما کمک میکند تا به راه جنون قدم بگذاریم و به یادآوری آنچه فراموش کردهایم بپردازیم. از ما نیکی و بدی را نپرسید، زیرا ما در بیخبری زهر را نوشیدهایم. زخمهای ما نمایانگر دردهای عمیقتری هستند که در دل داریم. زاهدان با وجود اینکه به رازهای زندگی آگاه نیستند، درک دقیقی از مسائل ندارند. در نهایت شاعر از توصیههای میان خود و دشمنی میگوید که باید به دوستی و صفا بپردازیم.