شمارهٔ ۷۹۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیم
گنجیم و خانه زاد پریشانی خودیم
ما را به خاک رهگذری کرد روشناس
در زیر بار منت پیشانی خودیم
طعن حسود بت پی آزار ما کم است
در دیر هم گواه مسلمانی خودیم
اقبال آفتاب قناعت بلندتر
چون ذره زیر سایه عریانی خودیم
دامن چه می زنی به میان در شکست ما
ای سیل ما خود آفت ویرانی خودیم
حیرت ز بیزبانی ما روشناس شد
رسوای عالم از غم پنهانی خودیم
دل را اسیر شکوه ای از راه برده بود
ممنون بازگشت پشیمانی خودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر احساسات انسان است که در میان دانایی و نادانی در تضاد است. شاعر خود را به عنوان فردی میبیند که در عین گنجینهای از دانایی، هنوز در وضعیت نادانی و بحران قرار دارد. او به نوعی به مشکلات و چالشهای زندگی اشاره میکند و از عواقب حسد و آزار دیگران میگوید. شاعر به قناعت و محدودیتهای خود اشاره کرده و همچنین از احساسات درونی و پنهانیاش سخن میگوید که باعث رسوایی او در عالم میشود. در نهایت، او به بازگشت و پشیمانی از گذشتهاش اشاره میکند که دلی پر از شکوه داشته است.