شمارهٔ ۷۹۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیم
هر چه را دیدیم همچون سیل پشت پا زدیم
دیده و دل بی تو داد اشک و آه ما نداد
خویش را گاهی بر آتش گاه بر دریا زدیم
هر کجا رفتیم خضر راه ما غم بود غم
گر دچار خوشدلی گشتیم بر تنها زدیم
درد سر می داد ما را بالش آسودگی
خواب راحت چون شرر بر بستر خارا زدیم
بی نیازیم از تماشای گلستان چون اسیر
تا گل عشرت به سر از پنبه مینا زدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات و تجربیات شاعر در برابر زندگی و عشق است. شاعر بیان میکند که در هر مکان و موقعیتی که رفتهاند، به نوعی بینیازی و استقلال نشان دادهاند و عواطف خود را تحت تأثیر قرار دادهاند. او میگوید که دل و دیدهاش برآشفتند اما اشک و آهی نثار نمیکنند. همچنین اشاره دارد که در دل غمها زندگی کرده و شادیهای زودگذر را فدای درد و رنج کردهاند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نیازی به زیباییهای ظاهری دنیا ندارد، چرا که عشق واقعی او را اسیر کرده است.