نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما درد به درمان مسیحا نفروشیم

سامان لب خشک به دریا نفروشیم

گمنامی ما در طلبت خضر ره ما

شوق تو به بال و پر عنقا نفروشیم

ما تهمت نیک و بد مردم نسراییم

دینی که نداریم به دنیا نفروشیم

آن قدر شناسیم که در قحط خریدار

بدنامی یوسف به زلیخا نفروشیم

دادیم جهان را و دل تنگ گرفتیم

چیزی که خریدیم دگر وا نفروشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره وفاداری به ارزش‌ها و احساسات عمیق انسانی است. شاعر بیان می‌کند که هرگز دردهایش را برای درمانی موقتی نخواهد فروخت و خود را به دنیای فانی و تهمت‌های مردم نخواهد سپرد. او عشق و شوق به معشوق را فراتر از چیزهای دنیوی می‌داند و تأکید می‌کند که هرچند دنیا و مادیات را رها کرده، اما آنچه که به دست آورده را دیگر از دست نخواهد داد. به طور کلی، این شعر به ارزش‌های درونی و غیرمادی زندگی اشاره دارد.