شمارهٔ ۷۹۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیم
گل بی خنده به سیرابی شبنم ندهیم
چشم صلح از تو نداریم مکش منت ناز
جنگ بی آشتیی را به دو عالم ندهیم
حسن و عشق از دو طرف خوب به هم ساخته اند
دل ما غیر تو نستاند و ما هم ندهیم
خو به غم بسکه گرفتیم اگر خاک شویم
کف خاکی به بهای دل بی غم ندهیم
عشق آن ترک ستم پیشه غیور است اسیر
چون به او ملک دل خویش مسلم ندهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عاطفی است. شاعر بیان میکند که در شرایط سخت و بیقراری، نباید دل را به کسی بسپاریم که شایسته عشق و توجه نیست. او به این نکته اشاره دارد که عشق و زیبایی در کنار هم وجود دارند، اما دل او فقط برای کسی که در نظرش خاص است اهمیت دارد. همچنین، تاکید میکند که اگرچه در غم و اندوه به سر میبرد، اما حاضر نیست دل آرامش را به خاطر بیاعتنایی و بیاحساسی کسی از دست بدهد. در نهایت، ابراز میکند که عشق حقیقی باید محترم شمرده شود و نباید به راحتی آن را فدای کسی کرد که لایقش نیست.