نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستان

بی صرفه منه زاهد سر در سر بد مستان

رندانه گذر کردم بر غفلت و آگاهی

آن نسخه هشیاری این دفتر بد مستان

زاهد به خدا بگذر از کرده ما بگذر

پرواز جنون دارد بال و پر بد مستان

آن بار ندامت را این بار ملامت را

ناصح سگ هشیاران زاهد خر بد مستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات آشفته و دل مشوش شاعر می‌پردازد. او از زاهدی که خود را از بد مستان دور می‌داند می‌خواهد که به گذشته‌های او و اشتباهاتش رحم کند. شاعر خود را در میان حالتی بین آگاهی و غفلت می‌بیند و به پرواز جنون و آزادیِ بد مستان اشاره می‌کند. در نهایت، او به نصیحت‌کنندگان و زاهدان می‌گوید که از سرزنش‌ها و قضاوت‌های خود بگذرند و او را درک کنند.