نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گلزار مستمندان روی تو سیر دیدن

جان نیازمندان حرف از لبت شنیدن

درمکتب تماشا یک درس حیرت است این

از گریه چشم بستن در خنده لب گزیدن

ما دل به ناامیدی بی مصلحت ندادیم

همچون شرر گدازد این دانه از دمیدن

در ترکتاز خوبان خاصیت دل ماست

ما را ز دست دادن با یار آرمیدن

ما لاابالیان را خوشتر ز هر دو عالم

با گلرخی نشستن پیمانه‌ای کشیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل نسیم عشق و نیاز را در دل انسان‌ها می‌نفشاند. شاعر از زیبایی و محبت صحبت می‌کند و به احساسات عمیق انسانی اشاره دارد. او از گریه و خنده به عنوان دو وجه از تجربه‌های زندگی یاد می‌کند و بر دل‌سوزی و ناامیدی غلبه می‌کند. دوست داشتن و ارتباط با معشوق را امری شیرین و ارزشمند می‌داند و بر خوشی‌های ساده و بی‌خیالی زندگی تأکید می‌کند. کلیدواژه‌های این شعر عشق، زیبایی، غم و شادی هستند که در کنار هم تصویر زندگی را ترسیم می‌کنند.