شمارهٔ ۸۰۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکن
غافل به سوی خویش نگر فکر ما مکن
چون غنچه نقد عمر تلف کن به راه دل
یعنی که جز به روی گلی دیده وا مکن
گیرم که صاف طینتی آیینه خو مباش
افشای راز چهره گشای صفا مکن
از بخت تیره سرمه بینش طلب چو شمع
چشم طمع سفید به هر توتیا مکن
آگه نه ای ز خوی فلک دیو سیرت است
خواهی اثر شکار تو گردد دعا مکن
آخر عزیزتر نه ای از گل در این چمن
پر تکیه ای به مسند نشو و نما مکن
تا چند ناله تا به کی افغان جرس نه ای
خود را اسیر بیهده هرزه درا مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی چون عشق، وفا و احتیاط در زندگی اشاره دارد. شاعر از دل میخواهد که به خاطر مهر و وفا تحت تأثیر قرار نگیرد و به خودشناسی توجه کند. او توصیه میکند که عمر را در راه عشق تلف کند و نباید تنها به زیبایی ظاهری دلخوش باشد. همچنین هشدار میدهد که نباید به تظاهر و جلب توجه بپردازد و از خواستههای بیهوده دوری کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به خواستهها باید تلاش کرد و نباید خود را درگیر مسائل بیمعنی کرد. در نهایت، او به اهمیت خودآگاهی و پرهیز از اسارت در نظرات دیگران میپردازد.