شمارهٔ ۸۱۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد به جان زهد که آزار من مکن
بیجا میانجی من و دلدار من مکن
مشرب هم از کمینه غلامان مذهب است
ایمان خشک اینهمه در کار من مکن
اقرار دیر و صومعه بشنو ز جوش می
دیگر میا و دعوی انکار من مکن
ایمان ناقصی که ندارم بیا ببین
تسبیح شید رشته زنار من مکن
من کفر محض و چشمه ایمان دل من است
سر بسته گفتمت به کس اظهار من مکن
ایمان محمد و علی و یازده امام
گفتم اسیر اینهمه آزار من مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی نقد و ابراز نارضایتی از زهد و سختگیریهای مذهبی است. شاعر از زاهد میخواهد که او را با آزار و نصیحتهای بیمورد نرنجاند و تأکید میکند که مسائل مذهبی و روحانی او را درک کند. او به این نکته اشاره دارد که ایمان او کامل نیست و به جای انکار و قضاوت، باید او را درک کنند. شاعر احساسات متضادی از کفر و ایمان را در دل خود دارد و از زاهد میخواهد که در این موضوع دخالت نکند و طردش نکند. در نهایت، او از آزارهای ناشی از دینداری در زندگیاش گلایه میکند.