شمارهٔ ۸۰۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قتل ارباب هوس نامزد ناز مکن
سوی این قوم نگاه غلط انداز مکن
گوش کم حوصله چون دیده دل محرم نیست
مکش از رشک مرا لب به سخن باز مکن
برگریزان پر و بال بهار دگر است
در چمن خاک شو ای بلبل و پرواز مکن
بی زبان باش تنک ظرف تر از شیشه نه ای
تا نگردد جگرت خون سخن آغاز مکن
خود پسند ار همه خورشید شود بی نور است
گر مسحا شده ای دعوی اعجاز مکن
گوهر عشق عزیز است نگهدار اسیر
گوش هر بی سر و پا را صدف راز مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار در قالب هشدار به معشوق و بیان احساسات شاعر نسبت به عشق نوشته شده است. شاعر از معشوق میخواهد که با کسی دیگر نامزد نشود و به این قوم توجه نکند. او به معشوق میگوید که باید سکوت کند تا دلش بینژند نشود و از حسرت به لب سخن نگوید. همچنین شاعر به معشوق میگوید که وقت پرواز و رها شدن نیست و در این زمان باید در دل چمن بماند. او تأکید میکند که باید در محبت و عشق دقت شود و از بیاحساسی پرهیز کند. در نهایت، شاعر به ارزش عشق اشاره کرده و از معشوق میخواهد که راز عشق را برای کسانی که ارزش آن را نمیفهمند، فاش نکند.