نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده را روشن سواد سطر بینایی مکن

عقل را دیوانه زنجیر دانایی مکن

پرتو فانوس دارد خلوت سوز درون

عشق را بدنام کردی خو به تنهایی مکن

شمع را تا سرنوشت صبح روشن شد گداخت

دیده ای داری به کار خویش بینایی مکن

کاروان اولین سهو کتاب غفلت است

عقل را بیهوده از تدبیر سودایی مکن

تخم نشتر در دل از افغان میفشان چون اسیر

چاره درد محبت جز شکیبایی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به تفسیر و انتقاد از رفتارها و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر از مخاطب می‌خواهد تا به دیدگاه و بینش واقعی خود تکیه کند و در مسیری که به عشق و محبت مربوط می‌شود، از انزوا و بدنامی دوری کند. او همچنین به اهمیت تدبیر و عقل در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید از شناخت و دانایی غافل شد. نهایتاً، شاعر بر لزوم صبر در برابر دردهای محبت تأکید می‌کند و از پراکندن غم و اندوه در دلمان می‌پرسد که باید منتظر روشنایی آینده باشیم.