شمارهٔ ۸۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گردیده خوان نعمت وجه معاش ما
خجلت کشد زخود دل کاهل تلاش ما
الفت شراب تلخ و محبت بساط عیش
باغ و بهار ما دل آیینه پاش ما
پیمانه در هوای گل و خار می زنیم
عالم تمام میکده انتعاش ما
خون می خوریم و منت دریا نمی کشیم
از پهلوی دل است چو ساغر معاش ما
آب وهوای ساختگی زهر قاتل است
در پرده بوی گل نشود راز فاش ما
با محرمان حیرت از این بیشتر مکاو
ما ناله ایم بیخودی ما خراش ما
شال از حریر شوخ تر و گل قماش تر
جز شعله هیچ جامه ندارد قماش ما
سرباریی است در سر هر مو جدا جدا
در خواب دیده تیر که را سرتراش ما
شرمنده دلیم که پر می کشد اسیر
خفت ز دست همت مطلب تراش ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف تنهایی و رنجهای انسانی پرداخته است. شاعر از ناپایداری زندگی و عواطف متضاد صحبت میکند. او به شادیهای موقتی اشاره میکند که در کنار تلخیهای روزگار وجود دارند. در عین حال، از تلاش و کوشش خود خجالت میکشد و به بیتفاوتی انسانها نسبت به مشکلاتشان اشاره دارد. مضمون اصلی این شعر، نسیان لذتها و تلاشها در مقابل سختیها و چالشهای زندگی است. شاعر به نشان دادن تردیدها و عواطف عمیق خود میپردازد و به نوعی ابراز نارضایتی از وضع موجود میکند.