شمارهٔ ۸۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ما
صاف رحمت می چکد از درد نوشانوش ما
بی سرو پا قطره ایم اما خروشی می کنیم
اینقدر هم بس که بر دریا گشود آغوش ما
توبه می فرماید اما می کشد پنهان شراب
زهره یک ساقی است از میخانه می نوش ما
با وجود آنکه باج مشرب از عالم گرفت
برنیاید با دل ما سعی کاهل کوش ما
گوشها کر بود،یاران مست و مطلب بیزبان
غنچه ها داریم فریاد از لب خاموش ما
عمر ما را دفتر خواب پریشان کرده است
خون هشیاری نگیرد هوش ما از هوش ما
انتخابی از دیار اختراع آورده ایم
بیخودی ها هوش از ما افسردگی ها جوش ما
در محبت همعنان و در قیامت همرکاب
سینه صافی سینه صافی ترک جوشن پوش ما
بار دهشت بسته ایم از کوی غفلت می رسیم
دست ما و دامن شرم فراغت کوش ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توضیح و بررسی حالتهای روحی و عاطفی میپردازد. شاعر به تضادهای موجود در زندگی اشاره میکند، از جمله اینکه عشق و شور و شوق در دلها وجود دارد اما به دلیل غفلت و خوابآلودگی، این احساسات نمیتوانند به صورت واضح و آشکار بروز کنند. همچنین، نشانههایی از تلاش برای دستیابی به حقیقت و دوری از خودفریبی نیز در آن دیده میشود. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که چگونه در عین حال که در بند غفلت هستیم، همچنان امید به دستیابی به روشنی و آگاهی داریم.