شمارهٔ ۸۱۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکن
اینقدرها کار آسان را به خود مشکل مکن
جوهر دل تیره از آلایش مستی مساز
خاک این ویرانه با آب بقا هم گل مکن
موج بحر اضطرابی نام آسایش مبر
آبرویت می رود اندیشه باطل مکن
آشنا گر نیستی ساقی مکن بیگانگی
باده گر حیف است خون هم بعد از این در دل مکن
بیش از این از خاطر یاران مبر یاد اسیر
دوستی سحر حلال است ای فلک باطل مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان چالشهای زندگی و دلمشغولیهای انسانی پرداخته است. شاعر از فرد میخواهد که آرزوهای غیرواقعی را دنبال نکند و کارها را بیش از حد پیچیده نسازد. همچنین تأکید میکند که دل خود را با نگرانیها آلوده نکند و از افکار بیفایده دوری کند. او به اهمیت دوستی و یادآوری یاران اشاره میکند و به فرد توصیه میکند که از ارتباطات واقعی خود غافل نشود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی باید با امید و خوشبختی پیش رود.