نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکن

تا سبحه‌ای داری به کف تسخیر زناری مکن

تسبیح کار مذهبم زنار تار مشربم

باطن پرست گلشنی در پرده اظهاری مکن

آه از تغافل دوستی داد از مروت دشمنی

فهمیده دشنامی بده دانسته آزاری مکن

تا چند منع می‌کشان دامن ز جرم ما فشان

زاهد به روی من نگر از توبه انکاری مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زاهد (زاهد به معنای کسی که دنیا را ترک کرده و به عبادت می‌پردازد) می‌گوید که به جز آزار او کاری نکند. شاعر از زاهد می‌خواهد که با دقت به او نگاه کند و از تظاهر به دینداری و عمل زاهدانه پرهیز کند. او بیان می‌کند که گرچه او ظاهر خود را با تسبیح و رفتار مذهبی نشان می‌دهد، اما در باطن به تمام لذت‌ها و جذابیت‌های دنیا تعلق دارد. شاعر همچنین به دوگانگی در رفتار دوستان و دشمنان اشاره می‌کند و از زاهد می‌خواهد که از قضاوت نادرست و منع کردن او از لذات زندگی دست بردارد. وبنابراین، او از زاهد می‌خواهد که از انکار خود و توبه‌های ظاهری فاصله بگیرد و به حقیقت با او روبه‌رو شود.