نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکن

جلوه را هم چون نگاه گرم هر جایی مکن

هستیم را آفت رشکی پریشان می کند

هر سر موی مرا مجنون صحرایی مکن

خاطر ما از خیال رشک می گیرد غبار

گرد جولان سرمه چشم تماشایی مکن

بیستون را شبنم اشکی به طوفان می دهد

قطره ما را اسیر از گریه دریایی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به هشدار می‌پردازد که نباید به ویژگی‌های آتشین و خودرای خود دامن بزنیم. او به زیبایی و جذابیت نگاه‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که حسادت و غم می‌تواند بر ما مسلط شود. همچنین از اثرات منفی خیال و آرزوهای ناکام سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که نباید خود را در غم و اندوه غرق کنیم. در نهایت، شاعر به زیبایی شگفت‌انگیز طبیعت و تأثیرات آن بر احساسات انسانی اشاره می‌کند.