نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مبین خوار اگر هست اگر نیستم من

نظر کن که در آتش کیستم من

اگر ضامن یک جهان انتقامم

که خندید آیا که نگریستم من

همه حیرتم سر به سر انفعالم

نه عاقل نه دیوانه ام چیستم من

مشو ای فلک هرزه بدنام قتلم

همین بس که دور از رخی زیستم من

اسیر اینقدر قابل گفتگو نیست

مکش زحمت انگار کن نیستم من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درونی گوینده اشاره دارد. او از وضعیت خود در زندگی و معانی مختلف وجودی‌اش سخن می‌گوید. گوینده به تقابل میان موجودیت و نبودش در دنیا می‌پردازد و از احساس گیجی و حیرت خود در برابر وقایعی که برایش پیش می‌آید، صحبت می‌کند. او به فلک (سرنوشت یا مقدر) هشدار می‌دهد که او را مورد قضاوت قرار ندهد، زیرا دوری از محبوبش برای او به معنای مرگ است. در نهایت، او به نوعی از ناتوانی در گفتگو و بحث درباره وضعیتش اشاره می‌کند و می‌خواهد که دیگران او را نادیده بگیرند.