شمارهٔ ۸۲۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شعله آبروی نیاز است خون من
چون بیخودی چکیده راز است خون من
از کشتن وجود و عدم صرفه می برند
دشمن پرست دوست نواز است خون من
صیاد هرزه منت صیدم نمی کشد
گلدسته بند چنگل باز است خون من
در بند یک ترانه گرفتم که جان دهم
مانند نغمه در رگ ساز است خون من
از سوختن چراغ دلم زنده شد اسیر
چون خس بهار سوز و گداز است خون من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمانگیز شاعر اشاره دارد. شاعر خون خود را به عنوان نماد نیاز و راز معرفی میکند و بیان میکند که این خون، در واقع نمایانگر عشق و درد اوست. او از کشته شدن وجود و عدم میگوید و خونش را نشانهای از دشمنی و دوستی میداند. همچنین، احساس اسیری و وابستگی به هنر و موزیک را بازگو میکند و در نهایت به ناراحتی و سوختن دلش اشاره میکند. به طور کلی، شعر تضادهای عاطفی و عمق احساسات انسانی را به تصویر میکشد.