نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است این

ز دل چون بگذرد پرسد چه زخم است این چه داغ است این

دلم را ساده لوحی بس نبود اندیشه پیما شد

الهی خون شود جام جم است این یا ایاغ است این

نفس در سینه رنگین می تپد از یاد رخساری

بهارم پیش پیش گریه می رقصد دماغ است این

تمنا شوق دیدارش تماشا یاد رخسارش

می است این بزم عیش است این گل است این سیر باغ است این

زگرد تیره روشن تر اسیر آیینه عاشق

مگو شام جدایی سرمه چشم چراغ است این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و درد عشق اشاره می‌کند. او با تصویرسازی از گیاهان و باغ، به زیبایی و شادی عشق اشاره می‌کند، اما در عین حال از زخم‌های ناشی از جدایی و درد دل نیز سخن می‌گوید. او دلش را توصیف می‌کند و می‌گوید که این احساسات باعث می‌شود که زندگی‌اش رنگین و پرشور باشد، با این حال از غم و جدایی نیز رنج می‌برد. در نهایت، شاعر به تضاد عشق و جدایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند هم شادی و هم درد به همراه داشته باشد.