شمارهٔ ۸۲۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشم بیگانگی پناه ببین
مژه فتنه دستگاه ببین
پاره دل نثار دامن اشک
گریه شد ناله گاه گاه ببین
سرنوشت نیاز و ناز بخوان
سرگذشت گدا و شاه ببین
دعوی غبن جورها دارم
چه کنم شرم عذرخواه ببین
کهنه دعوای تازه ای دارم
محضر دل بخوان گواه ببین
به سر خود به جان باده و گل
به اسیر وفا گناه ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات عشق، غم و تباهی میپردازد. او از چشم بیگانگی و فتنه سخن میگوید و احساست دلش را به تصویر میکشد. احساساتی چون نیاز و ناز، و روابط میان گدا و شاه را بررسی میکند. شاعر از شرم و عذرخواهی خود ابراز نگرانی میکند و به دعوای قدیمی و تازهای که در دل دارد اشاره میکند. در نهایت، او با اشاره به باده و گل، به گناه وفا و تبعید از عشق میپردازد.