شمارهٔ ۸۳۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
تأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو
خضرم نوید وعده دیدار می دهد
آب بقاست خاک ره انتظار تو
راهش نظر ز دیده بیداد کرده است
وارستگی به خواب نبیند شکار تو
برگ گل از بنفشه کشد ناز رنگ و بو
تا دیده نوبهار خط مشکبار تو
روشن سواد صفحه گلزار چشم ماست
ریحان شکسته ای است ز خط غبار تو
ز آن پیشتر که ناز تو گردد دچار من
چون می گذشت بی ستم آیا مدار تو
دل داده ام ز دست مران از نظر مرا
کاری نکرده ام که نیاید به کار تو
دیرینه محرم نگه گرم بوده ایم
افتاده ایم از نظر اعتبار تو
یکدم به یک قرار نه ای با اسیر خود
بیچاره تا به کی بشود بیقرار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و شرمساری را به تصویر میکشد. شاعر از تأثیر عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به انتظار دیدار او اشاره میکند. عشق باعث شده است که شاعر گاهی در خواب نیز نتواند از فکر معشوق رهایی یابد. همچنین، او به روشنی و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره کرده و بیان میکند که این احساسات باعث شده که از خود بیخود شود. شاعر با احساس ناامیدی از بیقراری و دوری از معشوق، عمیقاً خواهان نزدیکی و ارتباط دوباره است.