شمارهٔ ۸۲۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنین
از دیده کم مباد تماشایی اینچنین
آن صلح و جنگ و لطف و جفا داد داد داد!
ما از کجا و تاب اداهایی اینچنین
مستی و وصل و سایه گل صبر چون کنم
حال اینچنین و یار چنین جایی اینچنین
من بیزبان تو مست حیا غیر بدگمان
پنهان کجا شود غم رسوایی اینچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جلوههای دلربای عشق اشاره دارد و از حس و حال عاطفی عمیقی که در آن وجود دارد سخن میگوید. شاعر از تجارب مختلف زندگی مانند صلح و جنگ، محبت و بیمهری یاد میکند و به دشواریهایی که در راه ابراز احساسات وجود دارد، اشاره میکند. همچنین، او از حالتهای مستی و وصال و غم و رسوایی سخن میگوید که همگی نشاندهندهی پیچیدگیها و چالشهای عشق هستند. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که در میان این همه احساسات و احساسات متضاد، دریا دل به خاطر عشق و زیباییها، با کلمات و احساساتش نمیتواند از غم و مشکلات پنهان شود.