شمارهٔ ۸۳۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
مو تیر می کشد به تنم صیدگاه کو
دل وصف عیش زخم خدنگت به سینه داشت
هرمو جدا به ناله درآمد که آه کو
نزدیک شد که وحشی آوارگی شوم
تدبیرهای چشم تغافل پناه کو
خورشید عیش از افق مدعا دمید
فرقی دگر میان سفید و سیاه کو
شرمنده داردم ز گنه ترک می اسیر
آن گریه های نیمشب عذرخواه کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و دردناک شاعر را بیان میکند. او از درد و عذابی که به واسطهی عشق و جدایی تجربه کرده است، صحبت میکند. نگاه معشوقش مانند تیغی به او آسیب میزند و او در جستجوی آرامش و پناهی از درد و رنجش است. در ادامه، به یاد لحظات خوشی میافتد که در گذشته داشته و حالا در وضعیت کنونی خود، احساس شرم و پشیمانی از ترک میکردن گلولههای عشق و خوشی را دارد. این شعر نگاهی عمیق به عشق و رنجهای ناشی از آن دارد.