شمارهٔ ۸۲۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سرو رعنا غبار جلوه او
گل خودرو شکار جلوه او
خرمن اشک و خوشه آه است
حاصل انتظار جلوه او
دل طاقت رمیده می رقصد
چون شرر در غبار جلوه او
چون زنم لاف حسرت جاوید
گر کنم جان نثار جلوه او
گر نبودی اسیر جسم تو خاک
چون گذشتی مدار جلوه او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند و به تاثیر شگرف او بر دل و جان خود میپردازد. وجود معشوق برای شاعر به گونهای است که تمام لحظاتش تحت تأثیر زیبایی و جلوهاش قرار دارد و او در انتظار دیدن آن زیبایی به سر میبرد. احساس حسرت و آرزو برای نزدیکی به معشوق نیز در شعر مشهود است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر معشوق از قید جسم رها میشد، جلوهاش همچنان اثرگذار باقی میماند.