شمارهٔ ۸۳۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگه خون شد به چشم دیدنی کو
دل آتشخانه شد گل چیدنی کو
زخوی فتنه هر ساعت به رنگی
ادب را جرأت پرسیدنی کو
سخنها دارم اما بی دماغم
دل گفتن غم بشنیدنی کو
اسیر از گردش چشم تو شد مست
قدح را فرصت پرسیدنی کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر، به توصیف احساسات شدید و درونی او میپردازد. او چشمنوازی را توصیف میکند که دلش را به آتش میکشد و از عشق و زیبایی طرف مقابلش یاد میکند. شاعر از تنشهای درونی و ناتوانی در بیان احساساتش سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که همواره درونش پر از سوالات و حرفهاست، اما در عمل نمیتواند آنها را بیان کند. در نهایت، او به تأثیر عمیق نگاه معشوق بر خود و مستی ناشی از آن اشاره میکند.