نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

طفل است و بدخو جوید بهانه

در عشق دارد ما را فسانه

مانند قمری سر بر نکردیم

بی حلقه دام از آشیانه

هرکس به نوعی دارد فغانی

ما را خموشی آمد ترانه

ما را دو چیزش سرگشته دارد

آه از تغافل داد از بهانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و روز خود می‌پردازد. او به بدخلقی و بهانه‌جویی کودکانه اشاره می‌کند و عشق را به‌عنوان یک داستان و فسانه می‌داند. مانند پرنده‌ای که از آشیانه‌اش خارج نمی‌شود، او نیز از عشق پا بیرون نمی‌گذارد. هر کسی به نوعی در حال فریاد زدن است، اما او با سکوت خود شعر می‌سراید. دو چیز او را سرگشته کرده که یکی از آن‌ها، غفلت و دیگری، بهانه‌گیری است. شاعر از دل‌تنگی و آسیب‌پذیری ناشی از عشق و بی‌توجهی سخن می‌گوید.