نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گریزان خودم از شرم بی‌تابی پناهی کو

سراپا حرف تقصیرم زبان عذرخواهی کو

به طالع دولت بیدار (و) زخم کاریی دارم

ز گرد سرمه جوهردار شمشیر نگاهی کو

چو در محشر ز خون کشتگان رحمت به جوش آید

مرا در بی‌گناهی خوش‌تر از چشمت گواهی کو

چه خواهی گفت با این بی‌زبانی‌ها اسیر آخر

اگر پرسد ز فریاد خموشی عذرخواهی کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شرم و بی‌تابی خود سخن می‌گوید و به دنبال پناهی از این احساسات است. او به زبان عذرخواهی اشاره می‌کند و به زخم‌هایش و دردهایی که دارد، اشاره می‌کند. همچنین به بی‌گناهی خود در محشر و چشمان دیگران اشاره می‌کند و از وضعیت سکوت و بی‌زبانی‌اش ناراضی است و از خود می‌پرسد که در مواجهه با دیگران، چگونه می‌تواند عذرخواهی کند. در واقع، شاعر از احساس تنهایی و ناامیدی خود صحبت می‌کند.