نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر نقش قدم چشمه خون است در این راه

خضر من سرگشته جنون است در این راه

از دل به طواف سرکوی تو رسیدیم

نقش پی ما داغ درون است در این راه

رخشنده هلال دم شمشیر تو از دور

دیدیم همین جلوه شگون است در این راه

آن تشنه آواره که خوانند سرابش

این قافله را رهنمون است در این راه

نقش پی مجنون نکند راهنمایی

دیوانگی هر که فزون است در این راه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف سفر در مسیر عشق و جنون می‌پردازد. هر قدم در این راه با درد و خون همراه است و شاعر به جست‌وجوی معشوق خود، در حالی که دچار جنون شده، ادامه می‌دهد. او به زیبایی‌ها و نشانه‌های این مسیر اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی تشنه‌لبی که به سراب می‌رسد، به نوعی راهنماست. همچنین، دیوانگی و عشق عمیق در این سفر، هدایت‌کننده و تعیین‌کننده است. در نهایت، شاعر به دشواری‌های این مسیر و نقش غیرقابل انکار عشق و دیوانگی در آن اشاره می‌کند.