نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۶ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خبر ز سوز نداری سروده نای که چه

برای درد نفهمیده وای وای که چه

دلم چه کرد که گلزار درد و داغ تو شد

بساط شاهی و ویرانه گدای که چه

خمار نشئه به غیر از خیال و خوابی نیست

تمیز صاف به بزم جهان ز لای که چه

به خود قرار ستم داده ای که من دارم

ز بیقرار شکیبم مپرس های که چه

غبار کلبه ام از ذره وحشت افزاید

دل دویده ز آسایش سرای که چه

چه گشت در دلت این شوخی نگاه از چیست

بگو بگو به خداوندی خدای که چه

خروش گریه دل رام صید تأثیر است

تنک شرابی (و) افشای های های که چه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و اندوهی عمیق صحبت می‌کند که ناشی از عشق یا جدایی است. شاعر از سوزی در دلش می‌گوید و واکنش‌های محتاطانه‌اش به شرایط و احساساتش را توصیف می‌کند. او به دنیای پر از دردی اشاره دارد که از وضعیتش ناشی می‌شود، و نشان می‌دهد که در این آشفتگی هیچ آرامشی پیدا نمی‌کند. در نهایت، شاعر به عمق ناراحتی‌ها و تأثیر آن بر روح و جانش می‌پردازد و از خداوند درخواست می‌کند تا به او پاسخ دهد. تماماً حاکی از احساساتی عمیق و پیچیده است که در زندگی انسانی وجود دارد.