نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

همه تن آینه ای دست بر آیینه منه

سوی خود بین و عبث در نظر آیینه منه

خبر از خویش نداری خبری می شنوی

پر به کف ای ز خدا بی خبر آیینه منه

در تماشای رخت شش جهت آیینه گرند

بیش از این منت دیدار بر آیینه منه

لذت وصل مپرس از دل ظاهر بینان

نام کوته نظر بدگهر آیینه منه

سعی کن تا دل بیدار به دست آید اسیر

دیده گر هست به دیوار و در آیینه منه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ما یادآوری می‌کند که باید به خود و درون‌مان توجه کنیم و از چهره‌های بیرونی و ظاهری غافل نباشیم. او می‌گوید که هر چیزی که می‌بینیم تنها بازتابی از خود ماست و باید به جای نگرانی از نظرات دیگران، به خویشتن‌مان بپردازیم. همچنین از کسانی که فقط ظواهر را می‌بینند انتقاد می‌کند و تأکید می‌کند که واقعیت و لذت واقعی در ارتباط با خود و دیگران نهفته است. در نهایت، شاعر به اهمیت بیدار نگه‌داشتن دل و روح اشاره می‌کند.