شمارهٔ ۸۴۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به سویم آمدی شیدای خویشم ساختی رفتی
بدین روزم نشاندی بیوفا انداختی رفتی
چه رنگین گشتم از تاراج شوخی آفرین بادا
زدی بستی و کشتی سوختی پرداختی رفتی
چه رحم است این چه انصاف است ظالم اختراع است این
زدی صیدی به خاک ره فکندی تاختی رفتی
مروت اینچنین عاجز نوازی اینچنین باید
ز پا افتاده ای دیدی و قد افراختی رفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و رنجی است که شاعر از بیوفایی و ترک محبوب خود احساس میکند. شاعر از رفتن محبوب شکایت دارد و اینکه او را به حال خود رها کرده است. احساساتی چون خشمی عمیق و ناامیدی در این ابیات مشهود است، و شاعر به رفتار ظالمانه و ناعادلانه محبوب اشاره میکند. او همچنین به بیرحمی و بیمروتی محبوب اشاره دارد که در حالی که او در حال افتادگی است، او بیتفاوتانه رفته است. در کل، این شعر به عمق عواطف انسانی و غم ناشی از عشق ناپایدار پرداخته است.